۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۵

زنگ آخر «درس شهادت»

هنوز ۱۸ سال هم نداشتند. موشک و انفجار را فقط از قاب تلوزیون، فضای مجازی یا خاطرات پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌شناختند اما زنگ آخر کلاسشان به نام «درس شهادت» برای ۱۵ دانش آموز معصوم نوشته شد.

به گزارش افق آذربایجان به نقل از ایرنا ، تقویم مدرسه، نام آشنایی به نام زنگ آخر دارد که بچه‌ها هر روز به امید شنیدن این زنگ به مدرسه می‌روند. زنگ آخر بوی رفتن می‌دهد. شال و کلاه کردن و فرار از خاطرات تکراری، برداشتن کیف و جمع کردن کتاب‌ها و آماده شدن برای عزیمت به خانه. چقدر به انتظار زنگ آخر، عقربه‌های ساعت دیواری کلاس را شمرده‌ایم و هر لحظه آن، مثل یک عمر گذشت. «خسته نباشید» بلندی به معلم گفته‌ایم تا شاید لحظه‌ای زودتر از بقیه کلاس‌ها، تعطیل شویم و زودتر از همه به سمت خانه پرواز کنیم. همین انتظار بود که ارزش یک لحظه و یک ثانیه را برایمان ارزشمند می‌کرد. یک ثانیه زودتر از بقیه و یک لحظه سریعتر از دوستان، میهمان آغوش خانواده می‌شدیم. یک لحظه زودتر کتاب‌ها و لباس‌های مدرسه را به سمتی پرت می‌کردیم و یک ثانیه بیشتر، چرت بعد از مدرسه را می‌زدیم. این یک لحظه زودتر، گاه به اندازه یک عمر احساس می‌شد. لحظه‌ای که تمام خاطرات زندگی از مقابل چشمانت می‌گذرد و گویا قرار است که عمر در همین یک لحظه تمام شود. برای آن ۱۵ کودک چنین شد. عمر در یک لحظه تمام شد. یک لحظه زودتر از بقیه همکلاسی‌ها و دوستانشان، درس شهادت را آموختند و از زنگ آخر مدرسه گریختند. دیگر کسی آن‌ها را نمی‌بیند که در راهروهای مدرسه، در میان همهمه‌ی بچه‌ها، صدا و لبخندشان، چشم بنوازد و فقط خاطرات آن‌هاست که قرار است در زنگ آخر مدرسه تداعی یک درس بزرگ باشد. ما فقط یک عکس از آن‌ها می‌بینیم. عکسی که لبخند، زینت چهره شان شده است و چشم‌ها، سخن می‌گویند. به تک تک آن‌ها باید نگاه کرد. داستان کلاس ناتمام میناب، در شهرهای دور از آن هم جریان دارد. غم بزرگی که بچه‌های میناب بر دل یک ملت و یک دنیا گذاشت، با رفتن تک به تک بچه‌های دیگر مثل یک کناف گردی، دور بغض‌ها می‌پیچد و راه نفس را می‌برد. آذربایجان شرقی در روزهای جنگ رمضان، داغدار ۱۵ کودکی شد که معصومانه زیر موشک‌های آزادی بخش دشمن، جان دادند و کارنامه شهادتشان پیش از کارنامه آخر سالشان صادر شد. ۱۵ دانش آموز آذربایجان شرقی در روزهای جنگ رمضان در پی حملات اسرائیل و آمریکا به شهادت رسیدند و نام بردن از آن‌ها برای ثبت سند جنایات مدافعان مصنوعی حقوق بشر در دنیا برای ما یک وظیفه است. زنگ آخر «درس شهادت» دانش آموز شهید عبدالرضا زمانی، شهیده نیکا زمانی و شهیده دنیا زمانی عبدالرضا، دنیا و نیکا زمانی، سه دانش‌آموز و از اعضای یک خانواده تیکمه‌داشی در آذربایجان شرقی بودند که در حمله ناجوانمردانه و وحشیانه رژیم صهیونی_آمریکایی به شهادت رسیدند. رژیم صهیونی-آمریکایی جمعه شب، پانزدهم اسفند ماه به محل زندگی این سه دانش آموز در روستای کوخالوی بخش تیکمه‌داش حمله کرد و پنج نفر از اعضای خانواده این سه کودک در این حمله شهید شدند. دنیا، نیکا و عبدالرضا، دانش آموز مدرسه امام خمینی (ره) قریه قره‌چمن بودند که بیگناه و معصوم در خون خود غلتیدند. پشت این عکس برجای مانده، صدای خنده‌ها و شادی این سه کودک در زمان برف بازی به گوش می‌رسد. علامت تاییدی که دخترک برای نتیجه کارشان در درست کردن آدم برفی به سمت دوربین نشان می‌دهد و دستان حمایتگرانه برادر که خواهران دوقلویش را در آغوش کشیده است. آن‌ها نه در میدان جنگ و نبرد بلکه در خانه خود در یک روستای دور از امکانات بودند اما رژیم کودک کش و استکبار جهانی، به آن‌ها هم رحم نکرد. زنگ آخر «درس شهادت» دانش آموز شهید ماهان علیزاده ماهان علیزاده، دانش آموز پایه هشتم مدرسه آرسام ناحیه ۴ تبریز بود. او به همراه ماهور، برادر کوچک و پدرش که فقط یک آرایشگر بود، در حمله دشمن به خانه شان در منطقه زعفرانیه تبریز به شهادت رسید. حال از یک خانواده چهار نفره فقط یک مادر مانده است که هر روز در مقتل فرزندان و همسرش به سوگ می‌نشیند و صدای خنده‌های فرزندانش را به یاد می‌آورد. ماهان، نه یک سرباز، نه یک فرد نظامی و نه حتی یک فرد بزرگسال بود ولی دفتر شهادت را نوشت. سازمان‌های بین المللی و جهانی که در برابر جان یک فرد از کشورهای متخاصم، علم به دست می‌گیرند و دنیا را به لرزه درمی‌آورند، در برابر جان از دست رفته ماهان و هزاران کودک بیگناه دیگر، روزه سکوت گرفته‌اند. زنگ آخر «درس شهادت» دانش آموز شهید عطا آزموده در یکی از روزهای سخت جنگ برای تبریز، چند نقطه از داخل شهر همزمان مورد حمله دشمن قرار گرفت. یکی از این نقاط، منطقه حافظ در مرکز شهر تبریز بود. عطا آزموده، نوجوان ۱۳ ساله، در زمان حمله دشمن، درحال تردد با خانواده بود که در اثر موج انفجار، به درجه رفیع شهادت رسید. دشمن صهیونی-آمریکایی با علم به این‌که به قلب یک شهر حمله می‌کند و قطعا مردم عادی در این منطقه درحال گذران زندگی روزمره خود هستند، با این حال، کشتار جان‌های بیگناه را به چشم خرید و جنایت خود را با نام حمله به منطقه نظامی تطهیر کرد. عطا در مقابل چشمان خانواده‌اش، به شهادت رسید و چه دردی سینه سوزتر از این‌که فرزندت در دستانت جان بدهد. زنگ آخر «درس شهادت» دانش آموز شهید مهدی روحی و شهیده پانیذ روحی هفتمین روز از تعطیلات عید نوروز بود که خبر حمله دشمن به یک منطقه مسکونی در روستای یامچی شهرستان مرند مخابره شد. چهار عضو یک خانواده شریف در این جمله شهید شدند. مهدی، پانیذ و پدر و مادرشان. مهدی ۱۲ سال داشت و دانش‌آموز کلاس ششم ابتدایی مدرسه فرهمند یامچی بود و پانیذ هفت ساله، کلاس اول را در مدرسه برکت یامچی تحصیل می‌کرد. شهادت خانوادگی‌، جدیدترین پروژه دشمن است که در حمله به خاک کشورمان، آن را پیاده کرد و به رغم این‌که می‌دانست، اعضای یک خانواده، نه سرباز و فرد نظامی بلکه زنان و کودکان بیگناه هستند، باز هم به حملات خود ادامه داد. در دستورالعمل‌هایی که خود این کشورهای جنایتکار درباره شرایط جنگی نوشته‌اند، سربازان هستند که با علم به از دست دادن جانشان پا به نبرد می‌گذارند و آن‌ها هستند که در مقابل توپ‌های جنگی دشمن قرار می‌گیرند اما کشتن زنان و کودکان، آن هم در خانه خود که قرار است منبع امنیت و آرامششان در طوفان‌های سخت زندگی باشد، نه یک شیوه جنگ بلکه یک جنایت علیه بشریت است. اسرائیل که سند کودک کشی و نسل کشی آن در غزه سال‌هاست که برای همه عیان شده و یک دنیا نمی‌تواند جلوی آن را بگیرد، در ایران با همرامی آمریکا، خانواده کشی را پی گرفته بود. زنگ آخر «درس شهادت» دانش آموز شهیده فاطمه نامی و نوآموز شهیده محیا نامی فاطمه و محیا در جریان حمله دشمن به یک منطقه مسکونی در کوی شهید قره‌باغی منطقه شهید مفتح تبریز به شهادت رسیدند. فاطمه، دانش‌آموز کلاس دوم ابتدایی و محیا، نوآموز پیش دبستانی مکتب الزهرا میثاق بودند که در این جنایت در کنار خانواده خود به فیض شهادت نائل آمدند. ۱۴ ساعت طول کشید تا پیکر نحیف این ۲ شهید از زیر تلی از خاک و ویرانه پیدا شود. دنیای کودکانه این ۲ نوگل، زیر آهن پاره‌های دشمن به جرگه‌ای از خون پیوست که رویای هزاران کودک بیگناه در آن خفته است. زنگ آخر «درس شهادت» دانش آموز شهید امیرحسین میرزاده و شهیده زهرا میرزاده داستان حلما دختر ایران را تقریبا همه شنیده‌اند. معجزه‌ای که فرشته‌ها او را زیر خروارها خاک، زنده نگه داشتند و صدای نفس‌های گرمش را به گوش امدادگران رساندند. امیرحسین و زهرا، خواهر و برادر او هستند. زهرا میرزاده اصل، دانش‌آموز پایه ششم دبستان محمد ترقی ناحیه یک و امیرحسین میرزاده اصل، دانش‌آموز پایه سوم دبستان غیر دولتی میثاق ناحیه یک تبریز بودند. پیش از این‌که حلمای یک و نیم ساله زنده از زیر آوار نجات یابد، پیکر خواهر و برادرش پیدا شده بود. این ۲ خواهر و برادر، پدر و مادر خود را در راه رسیدن به فیض شهادت تنها نگذاشتند و حلما، تنها بازمانده این خانواده، همچون امیدی تازه، خون را در رگ‌های همه جوشاند. آخرین تکلیف مدرسه زهرا که به گفته معلمش، دختری از جنس و نماد ایمان، ادب و گذشت بود، دل‌نوشته‌ای برای شهدای دانش‌آموز بود که تنها یک روز پیش از شهادتش، آن را به معلش فرستاد. زنگ آخر «درس شهادت» دانش آموز شهید مهدی رزمجو و شهید هادی فرزانه مهدی و هادی ۲ دانش آموز بسیجی بودند و در حمله دشمن به یک مرکز بسیج در منطقه قراملک تبریز به شهادت رسیدند. هادی، دانش‌آموز کلاس هشتم دبیرستان دولتی آزادگان ناحیه یک تبریز و مهدی، دانش‌آموز پایه یازدهم هنرستان شهید مباشر اصل ناحیه دو تبریز بود و هادی سررشته‌ای در رشته تکواندو هم داشت و به عنوان ورزشکار فعالیت می‌کرد. این ۲ شهید که با عشق و علاقه در راه رهبر و وطن، رخت بسیجی بر تن کرده و به رغم سن کمشان، حاضر بودند در راه وطن جان بدهند، در منطقه کم برخوردار قراملک زندگی می‌کردند و به تعبیری بچه پایین شهر بودند. بچه‌هایی که خون گرمی، مهر و عطوفت در کنار ایمان و تقوا ویژگی بارزشان بود. شهادت مهدی و هادی در کنار سایر شهدا، نشان می‌دهد که دشمن، کاری ندارد بچه پایین شهر یا بالا شهر باشید، چه سنی داشته باشید، به کلاس چندم می‌روید چراکه خوی حیوانی و دریدگی در پوست و گوشت و استخوانش درحال تلاطم است. زنگ آخر «درس شهادت» به ترتیب از سمت راست (شهید امیرمهدی نوجوانی و شهید عرفان لطفی) دانش آموز شهید امیرمهدی نوجوانی و شهید عرفان لطفی امیر مهدی نوجوانی و عرفان لطفی هر ۲ ورزشکار و اهل مسجد و حسینی بودند. امیرمهدی در شهرستان مراغه زندگی می‌کرد که در حین بمباران هوایی رژیم صهیونی_آمریکایی به فیض شهادت نائل آمد. او در هنرستان شهید رضا شکاری مراغه درس می‌خواند و هنوز یک عمر طولانی درپیش رویش بود، قرار بود مدرسه را تمام کند و برای ساختن آینده‌اش تلاش کند ولی در دومین روز از آغاز جنگ تحمیلی، دشمن آرزوهای این نوجوان را به زیر خاک برد. امیرمهدی، در رشته وزنه برداری نیز فعالیت داشت و درعین تحصیل و تلاش برای پاسداری از خاک میهمن به عنوان یک بسیجی جان بر کف، با زبان روزه به شهادت رسید. عرفان لطفی، دانش آموز پایه دوازدهم و اهل تبریز بود. او نیز با زبان روزه و لب‌های تشنه، عصر یکی از روزهای ماه مبارک رمضان به درجه رفیع شهادت نائل آمد. هنرجوی رشته مکاترونیک هنرستان ماندگار وحدت، پسری مومن، درس خوان و حرف گوش کن بود و به مردم کمک می‌کرد. او از بسیجیان فعال و متعهد به نظام و رهبری بود که در مراسم‌های انقلابی، ملی و مذهبی و نماز جماعت، مشارکتی فعال داشت و به خوش اخلاقی و با انضباط بودن در کلاس، مشهور بود. زنگ آخر «درس شهادت» معلم شهیده ندا امینی آذر آذربایجان شرقی در دوران تحمیلی سوم، سه معلم شهید را تقدیم انقلاب کرد. شهید جلال برار در مراغه و شهیده یگانه کریمی در تبریز، فرهنگیان بازنشسته بودند اما شهیده ندا امینی آذر هنوز یک معلم جوان با هزاران آمال و آرزو بود. داستان شهادت ندا، بسیار غمگین است. دختری که هنگام حمله دشمن به منطقه‌ای در جوار اتوبان شهید کسایی تبریز، درحال تردد در آن اتوبان بود و ترکش‌های حملات به خودرو و تن او اصابت کرد. چند روزی در بیمارستان بستری شد اما تن رنجورش دیگر تاب نگه داشتن روح لطیف و مهربانش را نداشت. ندا درحال تدارک عروسی بود. جهیزیه‌هایش را با هزار امید و مشقت در روزهای سخت اقتصادی خریده و در خانه آرزوهایش چیده بود و قرار بود هفته بعد مراسم عروسی بگیرد و به خانه خودش برود، اما امروز زندگی در آن خانه برای همسر و خانواده‌اش به یک حسرت و افسوس تبدیل شده است. ندا در مدرسه حاتم لویی شهرستان بستان‌آباد، سال‌ها با عشق و مسئولیت‌پذیری در مدرسه حاتم لویی به تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین مشغول بود و خاطره‌ای ماندگار از تلاش و دلسوزی در ذهن همکاران و دانش‌آموزان خود برجای گذاشت. به گزارش ایرنا، تک به تک این شهدای گرانقدر، سندی بر جنایات جنگی اسرائیل و آمریکا در یک استان شمالغربی ایران است که و چه بسا اسناد دیگری را می‌توان یافت که هر یک نشان می‌دهد چگونه کشورهای متخاصم و خونخوار با ادعای حقوق بشر، درحال گرفتن جان‌های بیگناه زن و کودک هستند. گناه هر کدام از این شهدا چه بود که باید زیر موشک‌های دشمن، بدنشان تکه تکه می‌شد و خانواده‌هایی که حتی از بحث جنگ دور بودند و در روستای دورافتاده‌ای زندگی می‌کردند، داغدار از دست رفتن فرزندانشان می‌شدند؟

برچسب‌ها:
دیدگاه ها و تجربیات خود را بیان کنید

نام و نام خانوادگی به فارسی تایپ شود. (ضروری)
آدرس وب سایت شما لطفا ًبه لاتین تایپ شود.(اختیاری)